|
کابران: |
پيغام ها
|
Name: hazarastar
Gender: 
کشور:
شهر: copenhagen
|
ارسال شده در: 27 مرداد ماه ، 1389
|
به كودكي گفتند :عشق چيست؟
گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت
: پول و ثروت
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟
گفت نگاهي بيش نيستم (بیشتر بخوانید
|
|
|
Name: hazarastar
Gender: 
کشور:
|
ارسال شده در: 25 مرداد ماه ، 1389
|
زهجرت جان ودل بیتاب گشته -------------- جگردرسینه ام خوناب گشته
زبس اندرفراقت گریه کردم ----------------- دوچشمم چشمۀ سیماب گشته
دوچشمان سیاه خمار داری --------------- شنیدم با رقیبان کارداری
فراموشم مکن ای نازنینم ----------------- که هرچندعاشق بسیارداری
دوداندانت طلاکردی گل من ---------------- مرا ازخود جدا کردی گل من
ندانستم گناه خویشتنرا -------------------- مرابی دست وپا کردی گل من
الهی یاالهی یاالهی ------------------------ ندارم طاقتی یکدم جدای
الهی خانۀدشمن بسوزه ------------------- که پیش آوردچنین روزی جدایی
بیایارجان که چشم زاغ داری --------------- سبد در دست ومیل باغ داری
سبد دردست میل باغ ما کن --------------- دل مابرده ای دردم دواکن
|
|
|
Name: hazarastar
کشور:
شهر: copenhagen
|
ارسال شده در: 15 مرداد ماه ، 1389
|
salam dossitani aziz:3rozah raftayee 30rozah hala zamestan raftayee nowroza hala khodad goofti sare hafta meyayom shomara kon beben chan rozah hala namedanom padar kard ya baradar mara goosha nishini har watan kard mosalmanan beben amshab chi waqt ast ki bul bul masto shay dayee darakhat ast ki bul bul meparat shakha ba shakha jazayee madaro farzan chi sakht ast
|
|
|
Name: qalandare
Gender: 
کشور:
|
ارسال شده در: 17 اسفند ماه ، 1388
|
sahel azizi tu ki mori new 2010 on youtube
|
|
|
Name: Abozar
Gender: 
کشور:
شهر: Taynaghel
|
ارسال شده در: 3 اسفند ماه ، 1388
|
سلام خدمتی همه ای دوستان عزیز امیدوارم حالی همهگی تان خوب باشد
به هر جا که نگاه ميکنم تو را ميبينم.تصوير تو تنها چيزيست که چشمهايم باور ميکند
لرزانم را دراز ميکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم اما به يکباره محو ميشود و من به ياد مياورم که تو در کنار من نيستي. چشمهايم را آرام مي بندم،صدايت در گوشم ميپيچد ? طنين خنده هايت همه جا را پر ميکند ، بي اختيار لبخند ميزنم ولي صدايت دور و دورتر ميشود و من به ياد مياورم که باز هم تو نيستي. چه شيرين است تمام لحظه ها را به ياد تو بودن ? دلم ميخواد با تو در کنار ساحل بنشينم سرم را روي شانه ات بگذارم و امواج آبي را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم. دلم براي آرامش نيلگون امواج تنگ شده? دلم براي چشمهاي دريايي تو تنگ شده . دلم هوايت را کرده است. ميبيني! دوباره بيقرار شده ام گيج شده ام. تو اين حرفهاي آشفته را به دل ديوانه ام ببخش . دوستت دارم عشق من. دوباره اين دل ديوانه براي ديدن تو دلتنگ شده.... براي تو ... مي خواهم براي تو بنويسم ? براي تو که وجودمني براي تو که تمام دنياي مني مي خواهم نوشته هايم را به نگاه ناز تو ، به دستان نوازشگرت به تو که با گرمي عشق به من زندگي دادي به تو که اگر نباشي من دگر نيستم پس باش تا من هم باشم . بمون تا بمونم... علی هاتف ابوزر
|
|
|