 هر چه زمان میگذرد سرنوشت انتخابات که تا چندی پیش در پرده از ابهام قرار داشت و پیرامون آن نکته نظرات متفاوت مطرح میگردید، روشنتر میشود و جناح بندیها و صف بندیهای شکل میگرد، در اواخر سال پار ما شاهد حوادث متعدد بودیم، که هر کدامش رویکرد خودش را داشت و تفسیر خاص خود را می طلبد. و با گذشت زمان خیلی از سناریوهای این حوادث به مرحله نمایش میرسد. و با نزدیکتر شدن بیست و نهم اسد، و مشخص شدن صف بندیها و تقسیم چوکیها، نتیجه انتخابات را به مرحله یقین میرساند. خوبست بر این حوادث تمرکز شود و هریک از ابعاد آن مورد کنکاش قرار بگیرد
هر چند در افغانستان همیشه توافقات و جناح بندیها، آنی و زود گذر است. تا مشخص شود چطور لبه تیز این حواث که در ابتدا برداشتهای متضاد از آنچه که امروز شاهد بروزش هستیم، به کندی گرایید. درسال پار ما شاهد دو رویکرد و یا دو حادثه در فضای افغانستان بودیم : یکی افزایش نارضایتی و کاهش اعتماد بنا به نا کارایی و فساد موجود در دولت کرزی، که این مسئله مرزهای افغانستان را در نوردید و حتی به سطح جهانی مطرح گردید و باعث شد که حامیان جدی دولت اقای کرزی با نشان دادن چراغ قرمز مسائل جدیدی رامطرح کنند و حکومت آقای کرزی را فاقد حاکمیت و صلاحیت و کفایت بخوانند. و زمزمه های تغییر استراتژی با اوردن تغییرات در صحنه سیاست افغانستان مطرح گردید، این مسئله با تغییرات که در امریکا امد ود ر نتیجه آن حزب جمهوریخواهان شکست خورد و دمکراتها با شعار تغییر روی کار آمد، قوت گرفت و این مسئله باعث شد که خیلی از سیاستمداران افغانستان چشم به ارگ بدوزند و چانس شان را در آنجا بیبینند و در راستای رسیدن به چنین هدف، ما شاهد کناره گیری های از دولت آقای کرزی بودیم چون علی احمدجلالی، انورالحق احدی و عبدالجبار ثابت. و به این هم اکتفا صورت نگرفت حتی بعضی یکی از معاونینش دست انتقاد از دولت کرزی زد. و حادثه دیگر هم بیش و کم نزدیگ به این اندیشه است و آن یکجا شدن یکعده افرادیکه ازچوکیها سهمی نداشتند و به اصطلاح خود شان را در انزوا میدیدند از روی ناچار در زیری چتری بنام جبهه ای ملی جمع شدند و خودشان را اپوزوسیون دولت نامیدند و با ارائه انتقادهای هر ازگاهی خودشان را نشان میداند، مجموعه عوامل که در شکل قبلی گفتم، دقیقا همان عوامل هم باعث جان گرفتن جبهه شد و انتظارات حد اقل در سطح افراد عام و بعضی از کشورهای همسایه متوجه این جبهه شد. جریان آب حوادث ابتدا به اسیاب این جبهه منتهی میشد. این جبهه در جدی ترین رویا رویی اش با دولت کرزی یعنی همان تعین روز انتخابات به یک سردرگمی مواجه شد و نتیجه ای بجز شکست چیزی درقبال نداشت. مجموعه آن حوادث( نارضایتی مردم از دولت کرزی ، کاهش اعتماد جامعه جهانی از کار آمدی دولت کرزی، تغییردر امریکا ) که باعث شکل گیری دو چالش و مانع دربرابر کرزی شد که حاکمیت وی را زیر سئوال برد وهمچنان پیروزی وی در انتخابات را نیز به حاله ابهام قرار داد. در اولین رویکرد دولت جدید امریکا در این زمینه باعث تقویت و هر چه بیشتر این دو چالش شدند و ان رویکرد در عدم دعوت از کرزی و دعوت افراد شامل این دو چون داکتر عبدالله عبدالله و علی احمد جلالی و گل آقا شیرزوی به تبلور رسید. اما کرزی که دراین میان خودش را در محاق دو چالش می دید دست به بازی زد، و به زودی و در این اواخر دیده میشود که وی از این بازی شطرنجی موفق بدر آید. کرزی بازی را با دو گونه آغاز کرد: گونه اول که تیزی آن متوجه جامعه بین المللی بود، و آن در مخالفت و اتخاذ مواضع سخت در قبال بعضی سیاست های آنها مجال ظهور یافت و این مسئله تا حدی جدی جلوه داده شد که حتی آقای کرزی به شکل هشدار، به حامیان بین المللی اش که حالا زبان اعتراض علیه وی گشودند فهماند که وی در صورت دوام چنین وضعیت به کشوری دیگری ( روسیه ) پناه خواهد برد. و به زودی در جواب این صداهای کرزی لبیک های هم شنیده شد. و این مسئله مطابق خواست کرزی از آب در امد و باعث شد اعتماد ملت به دولت ازسیر قهقرایی خود بکاهد و رو به بهبودی گزارد. و همچنان جامعه ای جهانی را تکان داد که وی از جسارت لازم بر خوردار است. گونه دوم در شدت بخشیدن مذاکرات با طالبان فرصت بروز یافت و افواهات مبنی بر انجام مذاکرات بین کرزی و طالبان و حتی رسیدن به توافقات به این مسئله رنگ و بوی تازه بخشید و این مسئله از یکطرف جبهه ملی را زیر سئوال برد مبنی( بر ادعای جریان مذاکرات با طالبان شان) و از طرف دیگر شوکه ای بیشتر به جامعه ای جهانی وارد نمود. و از طرف دیگر کرزی در تحت این گونه کوشش کرد در صفوف متزلزل جبهه ملی راه یافته و بادست گذاشتن روی نقاط تزلزل آمیز آن را وسعت بخشیده و در نهایت جبهه را ازهم بپاشاند.
مجموعه تلاشهای کرزی در جهت مخالف این دو جریان ( جبهه ای ملی، و عدم اعتماد دول حامی و توجه به افراد جدید در انتخابات) با رسیدن پروسه ثبت نام به مرحله نتیجه و ورود به مرحله جدید و معکوس انچه انتظار می رفت روشنی بیشتر یافت. طوریکه کرزی با ایجاد شکاف و جدای بین اعضای جبهه ای ملی با کشیدن قسیم فهیم بسویش و طرد مسعود و جذب دوباره آن از طریق سیاست بازی گل آقا شیرزوی و د رگونه دیگر با رسیدن توافقات با دولت اباما و در نتیجه کنار گذاشتن اشخاص پر قدرت چون علی احمد جلالی ، خلیلزاد و انورالحق احدی به موفقیت نایل شد و این موفقیت با حمایت دو حزب عمده و با نفوذ( حزب وحدت اسلامی مردم به رهبری محمد محقق و جنبش ملی به رهبری دوستم ) به تکامل رسید و حالا و در این وضعیت جدید بوجود آمده، کرزی خودش را تکتاز میدان میدانند. و نتیجه انتخابات را مبرهن میشمارند. اما این تکتازی برای آقای کرزی به قیمت تمام شده است که شاید پرداخت بهای آن دولت جدید کرزی را با مشکلات جدی رو برو سازد، این قیمت ها را در دو گونه میشود تحت بررسی گرفت یکی در تعهد کرزی که در سفری اخیری خود و در اولین دیدارش با اباما نموده است. مبنی بر ایجاد تشکیلات جدید در افغانستان و گماردن افراد مخصوص و با نفوذ که توانایی صلاحیت آنها کرزی را یه یک رهبری تشریفاتی و سمبلیک تبدیل خواهد نمود و دست وی را در انجام کارها زولانه خواهد نمود قدرت تصمیم گیری را از وی خواهد گرفت. بهای دیگری در کسب حمایت های احزاب داخلی و ووعده های که در جریان انتخابات به مردم می دهند می باشد که عدم رسیدگی به آن پیامدهای جدی را بدنبال خواهد داشت. موجب بروزی هرج و مرج های در جامعه خواهد شد. آنچه که میشود از این آشفته بازار فهمید این است که پیروزی از" آن" کرزی است اما به چه قیمتی؟ و یا اینکه آیا این به نفع کشور نیز هست و یانه ؟ در گودال تاریکی قرار دارد. شاید گذشت زمان طوریکه به مسایل غامض گذشته پاسخ یافته به این مسایل نیز روشنی اندازد. تنها چیز مشخص و یقنی این است که هنوز ملت افغانستان به حاکمیت نرسیده اند و سرنوشت شان در خارج از این کشور تعین میشود و این انتخابات یک شعبده بازی بیش نخواهد بود.
نکته :
|